تردبد

پرده اول:

سردت نیست؟

نمی دونم!!

چرا می لرزی؟

نمی دونم!!

دیشب رو اصلا نخوابیدم، هیچ !!!

اومدم جستجو، جستجوی چی؟ خودمم نمی دونم!! بهتره بگم چند شبه آسایش ندارم و درست نخوابیدم!!
خسته ام، خسته از همه جا، از اطرافم ، از رفتار و گفتارهای کلیشه ای دوروبریام!

چند وقته یه احساس غریب تسخیرم کرده،  روزی چند ساعت ذل می زنم به یه اسم ! آره فقط یه اسم!!

باهاش حرف می زنم و اون کم محلم می کنه، بازم دارم درگیر می شم،  درگیره چیزی که اونم نمی دونم کیه،چیه...!!!

از وقتی دیدمت حتی یک کلمه هم باهات حرف نزدم،  فقط به جلو خیره شدم و بهت حتی نگاهم نکردم، همه سوالایی که از هم می پرسیم، به طرز عجیبی پاسخ یک کلمه ای دارن!!!

چیزایی از ذهنم می گذره که رو کاغذ جای نوشتنشون نیست!  یه نسخه کامل از زندگی واقعی گذشته ام و یه نسخه حدسی از زندگی پر فراز و فرود تو!!! تکرار و تکرار و تکرار!

با کمی جستجو و پرس وجو،می رسیم به یه جای ناشناس تر از همه ی اینها!

ماشین رو پارک می کنی با هم می ریم تو، من در رو باز می کنم و تو وارد می شی، منم دنبالت.

فقط بخاری رو روشن می کنم.

شام چی بخوریم ؟

بی اونکه نگاه کنی می گی: فرقی نمی کنه. هر چی شما میل دارید.

منم می رم بیرون ، بی معطلی، نه واسه اینکه خودخواه باشم، نه واسه اینکه اصرار نکنم که نظرت رو بدونم، فقط واسه اینکه تنها باشم و از همه مهمتر تنهات بذارم!

2 تا پیتزا می  گیرم و تصمیمم رو می گیرم، میرم پیشش و می رم تو دنیاش، تو همه عمرم ریسک کردم، اینم روش!!

زنگ می زنم، تو در رو باز می کنی و میبینم دوش گرفتی و چسبیدی به بخاری.

می گم امیدوارم پشیمون نشی از هم سلیقگی با من تو سفارش شام.

منم  ساکم رو برمیدارم و میرم حموم!

زود میام بیرون شام می خوریم.

تیکه اول رو می ذارم دهنت، با تشویش خاصی نگاه می کنی و می گی پس خودتون؟ لبخند می زنم به کارم ادامه می دم، بعد گاز زدنت خودمم ادامه اش رو می خورمو... .

بعد شام کمی بهت نزدیکتر می شم.

از تو گوشیت یه چیزایی نشونم می دی، کمی وقت میگذره ، کمی هم می خندیم!

می گم بریم لب دریا؟

با تردید نگاهم می کنی و می گی : می شه فردا بریم؟!!

صد  در صد.

مرسی.

خواهش، پس استراحت کن، طولانی بودن مسیر خسته ات کرده!

می ری یا بغلت کنم ببرمت رو تخت؟ زود پا می شی و می ری!!

کنارت می شینم رو تخت، نترس عزیر دلم ، امشب من تو هال می خوابم، روی زمین، الانم می خوام کنارت باشم تا مراقبت باشم.

می گی کیفم کجاست؟ میای پا شی، دستم رو می ذارم رو پیشونیت و دولا می شم و آروم پیشونیت رو می بوسم،

کیف واسه چی لیلایم ؟

قرص هام رو می خوام!

و سیگار؟!!

خجالت می کشی و می گی اوهوم!

بغض می کنم و می گم راحت باش عسلم، واست میارم!

کیفت رو با یه لیوان آب میارم!

چند تا قرص رو دستپاچه بالا میندازی و آب و سر می کشی! پشتشم یه سیگار دود می کنی و با ولع پُک می زنی.

بغض می کنم و 2 تا قطره اشک از رو گونه هام می لغزه!! تازه دارم چهره ات رو می بینم،  زیر لب می گم چه معصومی تو!!

و تو... تو  هم پر بغضی و مغرورتر از اونی که بخوای اشکت رو ببینم!

می گی دودش اذیتت نمی کنه؟

نه.

اگه اذیتی بگو تا برم تو حیاط. احساس می کنم چشات داره میسوزه!

چشمام از چیزه دیگه می سوزه!! و پشت بندش می پرسم چند وقته قرص می خوری؟

نمی دونم!

بازم جواب نمی دونم؟!! مگه می شه؟

چه فرقی داره؟ مهم نیست!

مهمه! مهمه!مهمه!

می گی تنهام بذار و دیگه هم باهام بلند حرف نزن! و می زنی زیر گریه!

آروم اطاق رو ترک می کنم اما صدای گریه ات تنها چیزی که الان تو این دنیا واسم مهمه!

بالاخره تموم می شه و خوابت می بره!!

میام بالا سرت و واست لالائی می خونم. طرّه های موهاتو ناز می کنم و وقتی احساس سنگینی می کنم تو پلک هام از جام پا می شم و میام تو هال می خوابم!

تا صبح 100 بار پا مشم و پتوی روت رو درست می کنم و پیشونیت رو می بوسم!!

صبحم می رم نون گرم می خرم و میام صبحونه رو حاضر می کنم میارم تو رختخوابت!!

با نوازش هام پلکات رو باز می کنی و می گی مرسی که این همه مهربونی!

سرخ می شم و فقط لبخند می زنم!

ساعت چنده؟

9:30

نه؟!!  چقدر خوابیدم!  هر شب تا نصف شب بیدارم صبح هم ساعت 8 شرکتم، دیشب که زود خوابیدم چقدر دیر پا شدم!!

بازم لبخند می زنم و هیچی نمی گم.

ساعت چند پا شدی؟

7

چرا صدام نزدی؟!

واسه چی صدا بزنم ، اینقدر ناز خوابیده بودی!

این بار هیچی نمی گی و لبخند می زنی!

جون، فدا لبخندت!

می گی خدا نکنه، برم صورت بشورم و بیام.

امروز قبل صورت شستن صبحونه می خوری!

و لقمه می ذارم دهنت!

دیگه از تردید دیروز خبری نیست ، دهنت رو با می کنی و می خوری!

با دهن پر می گی لوس می شم ها!!!

ای  فدا لوس شدنت!

خدا نکنه........

 

 

/ 2 نظر / 31 بازدید
sobhvaman

کاش میشد یک مرد رو اینطور تصور کرد کاش

sobhvaman

کاش میشد یک مرد رو اینطور تصور کرد کاش